بادرود بر ایرانیان بزرگ و هنرمند همیشه گرفتارمان در هرکجای ایران و این جهان، درود بر تهرانیان ، درود بر اقوام مختلف آذربائیجان ، درود بر اقوام مختلف کرد ، درود بر اقوام مختلف بختیاری ، تمام خوزستانی ها، لرها ، لک ها ، شاه سونی ها ، سیستانی هاو بلوج ها، ترکمن ها ، قشقائی ها ، گیلک ها ، مازنی ها ، خراسانی ها ، یزدی ها ، اصفهانی ها ، فارس های استان فارس ، کرمانی ها، بوشهری ها، تمامی روستائیان ایران و تمامی اقوام مختلف و شاخه های گوناگون اقوام ایرانی ، درود بر تمامی هم میهنان گرامی و عزیز تر از جانمان ، درود
نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

به مناسبت فرارسیدن 6 فروردین زاد روز زرتشت , اشو زرتشت پیام آور پاکی و راستی

به مناسبت فرارسیدن 6 فروردین زاد روز زرتشت , اشو زرتشت پیام آور پاکی و راستی:


چو یک چندگاهی برآمد براین
درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسب تا پیش کاخ
درختی گشن بیخ و بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد
کسی کو چنان برخورد کی مرد؟
خجسته پی و نام او زردهشت
که اهریمن بدکنش را بکشت


*
اشوزرتشت پیامبر ایرانی بنا بر متون متاخر زرتشتیان در خورداد روز
( روز ششم ) از ماه فروردین 1768 سال پیش از میلاد زاده شد .

 فره ی ایزدی از ستارگان به آتشگاه خاندان فراهیم فرود آمد آنگاه این فره که نشان شاهی بر جهان بود و در واقع مشروعیتی از طرف خداوندگار به حساب می آمد به دغدو دختر فراهیم که با پوروشسب ازدواج کرده بود انتقال یافت و زرتشت تحت تاثیر آن فره به دنیا آمد .

آمده است هنگامی که وی زاده شد لبخند گشاده ای بر لب داشت . آنچه مسلم است این است که از گریه و مویه کردن هم در اوستا و هم در ادبیات پهلوی به عنوان نشانه های حضور اهریمن یاد شده است .

گروهی بر این گمان اند که نام اصلی اشوزرتشت ، سپنتمان به معنی سپید ترین بوده است و بعد از رسیدن به پیامبری نام زرتشت را که به معنی روشنایی زرین است بر خود نهاد . همچنین برخی واژه زرتشت را از دو واژه (زرث) به معنی زرد، زال و پیر و دیگری (اوشتر) که همان شتر است دانسته و به معنی دارنده شتر زرد یا شتر پیر ترجمه کرده اند این نام نیز با توجه به نام های آن زمان عجیب نیست زیرا همیشه اسامی کودکان یک اجتماع تابع حوادث ، آرزوها و خواسته های مردم آن اجتماع است . زرتشت زمانی پا به گیتی نهاد که دارندگان شتر و اسب ، ثروتمندان جامعه به شمار میرفتند و این یکی از آرزوهای هر پدر و مادری بود که بچه هایشان ثروتمند گردند .


میگویند اشوزرتشت در زمان لهراسب شاه کیانی در کنار رود درجی که به دریاچه ی چیچست می ریخت به دنیا آمده است درباره تعیین دقیق این زمان و مکان میان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد

زمان زایش :
گروهی این زمان را هشت تا شش هزار سال پیش از میلاد مسیح به عقب برده و برخی آن را ششصد سال پیش از میلاد می دانند . شادروان ذبیح بهروز که مطالعه و کاوش بسیاری در این زمینه داشت بر این باور بود که پیدایش این اختلاف نظر زیاد در مورد زمان زرتشت به دلیل گفتارهای افسانه مانندی است که درباره نمودار شدن پادشاهان و دین آوران و ویرانی جهان در زمان قدیم و نسبت دادن آنها به زرتشت و جاماسب بود و برای این که آنها در زمان به خصوصی صدق کنند یا نکنند در قرون مختلف زمان زرتشت را گاهی جلوتر و گاهی به عقب تر از زمان واقعی آن کشیده اند .
آن شادروان با توجه به این که در تمام کتاب های تاریخ و نجوم تصریح شده که زرتشت رصد کرده و کبیسه را ایجاد نموده و همه تاریخ ها و حساب های نجومی قدیم تر را رسیدگی و تصحیح کرده است و با مطالعه روایات هماهنگی که در مورد زمان زرتشت در مأخذ ایرانی و غیر ایرانی به دست ما رسیده و همچنین با محاسبات دقیق نجومی به این آگاهی رسیده است که زایش اشوزرتشت روز خرداد و فروردین ماه سال 1768 پیش از میلاد مسیح بوده است . گروه دیگری از دانشمندان نیز زمان اشوزرتشت را در همین حدود می دانند بنابراین نه تاریخ 8000 – 6000 سال پیش از میلاد مسیح درست است (زیرا با این حساب زمان زرتشت به عهد حجر میرسد ) و نه 600 سال پیش از میلاد ، چون این زمان هم ، زمان زندگی ویشتاسب جد داریوش هخامنشی است و محققانی که بر این باورند اشتباها این ویشتاسب را با ویشتاسب کیانی که هم عصر اشوزرتشت بوده است یکی دانسته اند .

محل زایش :
باور زرتشتیان بر این است که اشوزرتشت در آذربایجان باختر ایران زاده شده و از آنجا به بلخ ( خاور ) پایتخت شاه گشتاسب مهاجرت کرده است ولی گروهی از دانشمندان به دلیل زیر اشوزرتشت را از خراسان ( خاور ایران ) میدانند .


با توجه به این که لهجه باختر و خاور ایران باهم اختلاف داشته اند و با اعتقاد به این اصل که هر پیامبر برای ترویج آیین خود در اجتماع باید به زبان ، لهجه و آداب و رسوم مردم آن اجتماع آشنایی کامل داشته باشد پذیرش این امر بسیار مشکل است که زرتشت پس از چهل سال زندگانی در باختر بتواند به یکباره به زبان مردم خاور زمین سخن گوید و آنها را با خود همراه سازد .


از نظر جغرافیایی نیز در گات ها و در همه اوستاهیچ از غرب و از کشورهای هم جوار آرین های غربی نام برده نشده و این خود بهترین دلیل بر بستگی زرتشت به شرق ایران است .


گروهی نیز با مقایسه ی تمدن آن روز ایران در خاور و باختر بر این عقیده اند که در خاور امکانات بیشتری برای پرورش اندیشه زرتشت وجود داشته و بعید است که زرتشت با این اندیشه تابناک از باختر ایران و در میان مردمی که از نظر فرهنگ و تمدن از ساکنان خاور زمین فرسنگ ها دور بوده اند پرورش یافته باشد .


اینها همه نظریات گروهی از دانشمندان در مورد زمان و مکان زایش اشوزرتشت بودند که بیشتر با اندیشه و دور از تعصب هستند ولی هنوز در جهان بسیارند پژوهشگرانی که به این زمان و مکان می اندیشند و برای تعیین دقیق آنها کوشش میکنند .

اما امروزه دانستن و یا ندانستن دقیق زمان و یا مکان زایش اشوزرتشت اهمیت چندانی ندارد بلکه آنچه با ارزش است اندیشه و پیام اوست .

درباره زرتشت :
سخنانی از فرزانگان و اندیشمندان بزرگ تاریخ درباره اهمیت سروده های اشوزرتشت و دستاوردهای ایرانیان :
زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود .

« تاگور »
جنبه اخلاقی آیین زرتشت عالی تر و شگفت انگیزتر از جنبه الهی آن است .

 « ویل دورانت »
اگر از آنچه تمدن بین النهرین نامیده میشود کارهایی که ایرانیان کرده اند را برداریم بهترین قسمت آن از بین می رود .


 « پروفسور ادوارد براون »
زرتشت نخستین کسی بود که در پیکار نیکی و بدی ، اخلاق را در عبارات حکمت عقلی بیان کرد که قدرت و اصل و غرض آن همه در خود آن است . این است کار نمایان زرتشت .
  « فردریک ویلهلم نیچه »
راستی ، پایه فرهنگ اهورایی و ریشه ی اخلاق فاضله است .

 « هگل »
انسان مطابق با تعلیمات زرتشت ، سرباز پیاده ی شطرنج نیست که در جنگ جهانگیر دائمی، بدون اراده ی خود در حرکت باشد بلکه آزادی اراده دارد .
  « ویل دورانت »
بر طبق تعلیمات زرتشت ، خداوند با راستی یکسان است .

« فیثاغورت »
زرتشت و دوران او ، از مهمترین دوران های رشد و تکامل آدمی به شمار می رود و مزدیسنا دینی است که از پیروانش تقاضا می کند از کشتن بی جهت حتی حیوانات خود داری کنند و این دستور هم موقعی داده شده که اجداد فرانسوی ها و انگلیسی ها عادت داشتند قربانی ها انسانی تقدیم خدایان خونخوار خود بنمایند .

« پروفسور اشپیگل »
دین مزدیسنا پاکترین و متعالی ترین دینی است که تا کنون در دنیا به وجود آمده است .


« گیگر»
با این که زرتشت در بین کسانی که به اجرای مراسم مربوط به جادو جنبل معتقد بودند محاط شده بود اما در آن ایام تاریک و تهی از عقل و خرد ، اظهار داشت که حقیقت دین در اهمیتی است که دین از نظر اخلاق دارد و نه در اجرای مراسم ظاهری که دارای ارزش موهوم خیالی است .
 
« رابیندرانات تاگور »
قوانین اخلاقی ای که زرتشت تعلیم داده یکی از عالی ترین و ساده ترین مقررات اخلاقی جهان است .
 « موریس مترلینگ »
زرتشت نخستین پیکره ساز عظمت انسانی ، بعد تازه ای به آدمی بخشید . بعدی به استواری ستون فقرات و به دوری قطب که با آن انحراف های طبیعت را برای انسان ریشه کن کرد و آن را در خدمت تاریخ نهاد . به یمن این جهد ملکوتی است که انسان توانست پیامبرانه در آینده و سرنوشت خود دخیل باشد .

« روژه گارودی »
در میان زرتشتیان تعدد زوجات مرسوم نیست . آنها یک زن بیشتر نمی گیرند . بی وفایی نسبت به پیمان زناشویی هم تقریبا دیده نمی شود و فحشا در بین زنان پارسی وجود ندارد .

« پروفسور جکسن »
مزدیسنا مقام زن رابا مرد برابر میداند . یک علت پیشرفت ایرانیان باستان به خاطر رعایت همین اصل بوده است .


 « جان ملکم »
زرتشت سرود یگانگی میخواند و مرا که خود شاعرو سرود سازم به سوی نغمه ی آسمانی خود جلب میکند .

زاد روز اشو زرتشت پیام آور پاکی و راستی فرخنده باد.

  برداشت از وبلاگ زیر:
behdin-ariaee.blogspot.com
*********
شنبه کیوان شید 5 فروردین / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

نیایش نوروزی

نیایش نوروزی:



تا نوای هفت سرنا در گلستان جان دمید
خواب دیرین شد ز چشمان زمستان نا پدید.

روزگارا, هفت سرنا را به گوش جان نواز
چشم را بیدار دار و سینه هارا پر امید.

روزگارا, گلشن نوروز را پر بار کن
شهد پیروزی به کام مرد و زن بسیار کن.

روزگارا, تازه شد هستی در آغاز بهار
جشن جمشید جهان بین را جهان آرا بدار.

مهر افزون کن درون سینه ها در سال نو
فر شادی را به جام زندگی از نو بیار.

روزگارا, جشن مارا نو به نو جاوید ساز
سینه  را پر مهر تر از سینهء جمشید ساز.

رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت
چشم نیکو مردمان را دیدهء خورشید ساز.

*********
یکشنبه مهر شید / 28 اسفند / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

نوروز , جشن باستانی ایرانیان , هیچ پیوندی با اسلام ندارد


نوروز , جشن باستانی ایرانیان , هیچ پیوندی با اسلام ندارد:



نویسنده فرامرز دادرس   
۰۱ مرداد ۱۳۸۶

می گویند؛ نوروز، بزرگترین جشن ایرانیان، و دیگر مردمانی که دارای فرهنگ ایرانی می باشند، دارای ریشه های دینی است، و با ادیان ابراهیمی و بویژه دین اسلام نیز پیوند دارد !؛
 این سخنان نادرست و بی پایه، در درازای سده ها، پس از دست یازی بیگانگان بر سرزمین های ایرانی، ساخته و پرداخته شده است،
تا جاییکه امروز این جشن باستانی، نماد تاریخ و فرهنگ کهن مردمانی، که نیاکان آنان، از پیشتازان گسترش دانش و تمدن در جهان بودند را با مشتی خرافه و رفتار ناسره در هم آمیخته اند.

پس از یورش سپاهیان اسلام به ایران و دیگر کشور ها بر پایه آيه 59 سوره الانعام کتاب قرآن «وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» «و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد ، جز اينكه در كتاب مبین ثبت است‏.»هر چه کتاب و ماندگار های علمی بود یا به آتش سوزانده و یا به آب افکنده شدند.
تاریخ نویسان نامدار اسلام می نویسند:
 « در فتح مصر، وقتی عمروبن العاص، بر ذخائر علمی اسکندریه دست یافت، از عمر بن الخطاب خلیفه دوم مسلمین در باره آنها دستور خواست. پاسخ او چنین بود:
« اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست با وجود آن (قرآن)استغنا حاصل است و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست حاجتی بدان نیست به نابود کردن آنها اقدام کن».
چون این فرمان به عمرو بن العاص رسید شروع به پخش کتابها میان گرمابه های اسکندریه کرد، گفته می شود که سوخت ششماه گرمابه ها از سوزاندن کتابها فراهم شد. در تازش به ایران نیز همین رویداد پیش آمد، و گذشته از گرداندن آسیابها با خون ایرانیان، سعد بن ابی وقاص سردار خلیفه، هنگامیکه از عمر خلیفه اسلام ، در باره کتاب های کتابخانه های ایران دستور می خواهد.
عمر بن الخطاب می نویسد:« آنها را در آب افکن، زیرا اگر متضمن هدایت باشد، خداوند ما را با کتابی که راهنما تر از آنهاست هدایت کرده و اگر مایه گمراهی باشد خداوند ما را از آن بی نیاز ساخته است».
فرنود به آب افکندن نسک های ایرانیان ، بر این پایه بود که آنان بیشتر نوشته های خود را بر پوست جانوران، مانند گاو و آهو می نگاشتند، مانند کهن نامه اوستا، که گفته می شود درهنگام یورش اسکندر به ایران، بر روی دوازده هزار پوست گاو با خط زرین نوشته شده بود. سوزاندن نسک هایی که بر روی پوست نگاشته شده بودند ، با دود و بوی ناخوشایندی همراه بود، و از سویی با شستن پوست در آب، نوشته ها را پاک می کردند، و ازپوست جانوران که همواره با ارزش بود، دوباره بهره برداری می کردند.
درهمان هنگام نویسندگان و شاعران عرب، اندک نوشته هایی را که در آن سرزمین یافت می شد، بر روی چوب، برگ درختان، و استخوان جانوران می نوشتند، تا جاییکه قرآن کتاب دینی و مقدس مسلمانان نیز بر روی این چیز ها نوشته شده بود، و در زمان عثمان خلیفه سوم اسلام بود، که بفرمان وی این نوشتارها را گرد آوری، و پس ازبازبینی از سوی گروهی، که خلیفه به این کار گمارده بود، شمار بسیاری را از میان بردند، واز بجای مانده آنان کتاب قرآن را فراهم آوردند. 
اخبار الحکما چاپ مصر ج 1 ص 33- مختصر الدول ابی افرج ملطی - تاریخ التمدن الاسلامی جرجی زیدان ج 3 ص 41 - کشف الظنون حاجی خلیفه چاپ ترکیه ج 1 ص 446 - معجم البلدان ج 5 ص 243
هدف آن فرمان های بر گرفته شده از کتاب قرآن، از میان بردن شناسه فرهنگی و تاریخی و علمی مردم ایران، و دیگر کشورهای شکست خورده بود ،دراین میان، بویژه ایرانیان بایستی به بردگان یا بگفته عربها ،موالیان بی هویتی تبدیل شوند.
        شیخ عباس قمی، در صفحه 164، کتاب سفینه البحارو مدینه الاثار و الاحکام، این گفته حسین ابن علی، امام سوم شیعیان را می آورد:
       « ما از تبار قریشیم دوستان ما عرب ها، و دشمنان ما ایرانیها هستند، روشن است هر عرب از هر ایرانی بر تر و بالاتر است، و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها را باید دستگیر کرد به مدینه آورد، زنانشان را در بازار ها به کنیزی بفروش رساند، ومردانشان را به برده گی اعراب گماشت».
از سویی اشغالگران کوشیدند، که شاد زیوی را، که یکی از ویژگیهای فرهنگ کهن ایرانی می باشد، و در تار و پود این مردم نهادینه گشته است، را با از میان بردن نماد های آن، که جشن های ایرانی بودند نابود نمایند.
·         ایرانیان مبارزنیزبرای پاسداری از فرهنگ نیاکانشان، دست از تلاش بر نمی داشتند ، ولی با همه کوششها و جانفشانی ها، برخی از این جشنها یا از میان رفتند، و یا به بوته فراموشی سپرده شدند ،و یا از رنگ و بو افتادند .
درمیان این جشنها ،همواره نوروز از جایگاه ویژه ای در میان ایرانیان بر خوردار بوده و می باشد، یکی از جشنهایی که هرگز دشمنان نتوانستند آنرا از میان بردارند، و یا از انجام آن جلوگیری نمایند ،همین نوروز باستانی و آغاز سال نو ایرانی بود ،که ایرانیان در سخت ترین ودشوار ترین برهه از زمان به انجام و پاسداری از آن پرداخته و می پردازند ، تا جاییکه سده ها پس از یورش سپاهیان اسلام و هنگامیکه دشمنان در این تلاش خود ناکام ماندند، دست به تحریف و مصادره آن زدند. در دربار برخی از خلفای اسلامی، سلاطین و حکمرانان، نیز به بر پایی این جشن می پرداختند، و به آن رنگ و بوی اسلامی دادند .
گفتند که « نوروز در دین اسلام محترم شمرده شده است، و تنها جشن وآیین ملی است، که اسلام ومذهب تشیع آن را منسوخ نکرد، بلکه جلال وشکوه هدفداری نیز بدان بخشید وبارنگ وبوی مذهبی ودینی آراسته است ».
البته در درازای سده ها، در جشن های نوروزی ایرانیان نیز، ناهنجاری ها و ناسازگاری با فرهنگ ایرانی وارد کردند، و کتاب قرآن ، که خود آیات آن پایه کتاب سوزان و از میان بردن علم و دانش و شناسه میهنی قرار گرفته بود، را بر سر سفره هفت سین آوردند، و یک جشن کهن ایرانی را با تصاویر خیالی محمد پیامبر اسلام، و علی داماد و خلیفه اش، و حسین فرزندش ، که خود هر یک در تازش به ایران، و از میان بردن فرهنگ والای ایرانی نقش بزرگی داشتند آراستند، و مردم را وادار کردند که بر خوان نوروزی، اورادی بزبان بیگانگان بخوانند، و نوروز را بیکدیگر شاد باش بگویند.
در دوره اسلامی نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت داده اند وگفته اند « که چون وی انگشتری خود را گم کرد، پادشاهی از دستش بیرون رفت وپس از چهل روز آن را باز یافت، و شکوه پیش به او بازگشت، وپادشاهان نزد او رفتند ومرغان بازگشتند وایرانیان گفتند (( نوروز آمد )) »
این افسانه ها بر گرفته شده از تورات کتاب آسمانی و مقدس یهودیان است، که سپس به قرآن نیز در آمده و پایه و ستونهای دین اسلام را پی ریزی کرده است ؛
ولی حتی در داستان سلیمان اشاره به تاریخ بر تخت نشستن دو باره وی نشده است، که بتوان در یافت که روز نوروز بوده است .
مجلسی در کتاب (( سماء والعالم )) از قول جعفرصادق امام ششم شیعیان، روایت کرده است که:
 « روز اول فروردین حضرت آدم آفریده شده است».
·         بر پایه داستانهای تورات، « خدا روز اول، نور و تاریکی را آفرید، وروز و شب را درست کرد، وروز دوم آسمان را آفرید، وروز سوم زمین و دریا را آفرید وگیاهان را، وروز چهارم ستارگان و فصلها را، وروز پنجم حیوانات بزرگ دریایی آبزیان و پرندگان را آفرید، وروز ششم و در پایان ،زمین انواع جانوران و حیوانات اهلی و وحشی و خزندگان را بوجودآورد، و سپس آدم را آفرید» .
بنابر این خدا پنج روز پیش از نوروز، آغاز به آفرینش جهان نمود، و روز پایان که نوروز بود آدم را آفرید. در بالا می خوانیم که روز چهارم فصلها را آفرید، و اگراین افسانه را بپذیریم، و آغازآفرینش فصل ها را بهار یا نوروز قرار دهیم، باز هم حساب «امام جعفر صادق » صادق نیست، و آدم روزسوم فروردین آفریده شده، و نه روز یکم فروردین!.
در حدیث معلی بن خنیس یا حدیث نوروز، می خوانیم که جعفر بن صادق می فرمایند: « ای معلی ، روز نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند، واو را انبازی نگیرند. وبه پیامبران وحجج وامامان ایمان بیاورند، همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد وبادها وزیدن گرفت وزمین در آن شکوفا و درخشان شد» .
·         اینجا امام جعفر می گوید، که نوروز همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد، و با حساب تورات روز نخست بود که خدا آفتاب را آفرید ، پس اگر امام در بالا فرمودند که نوروزروز آفرینش حضرت آدم بوده، باز حساب درست در نمی آید ، چون نمی توان در شش روز دو بار نوروز داشت. و دیگر اینکه نمی توان پنج روز پیش از نوروز را نوروز نامید.
مجلسی در کتاب ((زادالمعاد )) پس از ذکر فضایل نوروز، واین که نوروز، روز موافق با روز مبعث و (27) بیست و هفتم ماه رجب بود، ودر همان روز پیامبر به پیامبری مبعوث گردید».
بیست و هفتم (27) ماه رجب سال سیزده (13) پیش از هجرت، برابرمی شود با نهم (9) ژوئیه سال ششصد و نه (609) ترسایی، و برابر است با هفده ( 17) تیر ماه ایرانی، و باز هم حساب امام درست در نمی آید، و بعثت پیامبر اسلام روز نوروز نمی شود.
امام صادق می گوید :« نوروزهمان روزی است، که کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت» .
بر پایه روایت های تورات ، سفر پیدایش سوره هفتم آیه های (10-11-12)، هنگامیکه نوح ششسد (600) سال داشت، در روز هفدهم ماه دوم (Iyyar)، سال هزار و پانصد و پنجاه و شش (1556) خلقت، برابر با ماه آوریل ترسایی، که برابر با اردیبهشت ایرانی می باشد ، توفان آغاز شد.
در سفر پیدایش سوره هشتم آیه های (3و4)،  آمده است که،  سدو پنجاه (150) روز پس از توفان، کشتی روی کوه آرام گرفت. با این حساب در می یابیم که سدو پنجاه (150) روز بعد می شود، ماه(Tishri) عبری، وبرابر با ماه سپتامبر ترسایی، و آبان ماه ایرانی. پس روز نوروز نمی شود.
بر پایه این داستان ، پس از آن نیز سدو پنجاه (150) روز، نوح در کشتی ماند و سپس خارج شد ، که باز می شود ماه (Adar) عبری، و یا بهمن ماه و یا ژانویه ترسایی، و این هم روز نوروز نمی شود.
امام صادق می گوید :« نوروزهمان روزی است، که پیامبر خدا ، امیرالمؤمنین علی (ع) را بر دوش خود برداشت، تا بتهای بیت الله الحرام (کعبه ) را به زیر افکند وبتان را خرد کند . چنانچه ابراهیم نیز چنین کاری را کرد» .
تاریخ این رویداد هم در جایی نوشته نشده است تا بتوان آنرا حساب کرد.
امام صادق می گوید :« همان روزی که پیامبر به یاران خود دستور داد، تا با علی (ع) به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند».
اشاره به داستان غدیر خم است، که گفته می شود در روز هجدهم (18)ذیحجه سال دهم (10)هجری رخ داده است ، که برابر می شود با، نوزده (19 ) ماه مارس سال دهم ترسایی، و بیست و هشتم (28) اسفند ماه ایرانی، که باز هم روز نوروز نمی باشد.
امام صادق می گوید :« همان روزی است که پیامبر (ص) ،علی (ع) را به وادی الجن (دره جنیان ) فرستاد تا ازآنان برای خود بیعت بگیرد».
هیچ نشانی از تاریخ ماموریت علی درتماس با جنیان در جایی نیست که بتوان آنرا حساب کرد.
امام صادق می گوید :« همان روزی که علی (ع) بر مردم نهروان (خوارج ) پیروز شد»
جنگ نهروان در روز نهم (9)صفر سال سی و هشت(38) هجری، برابر با بیستم(20) ژوییه سال ششسد و پنجاه و هشت (658) ترسایی، و بیست و نهم(29) تیر ماه سال سی و هفت(37) هجری شمسی رخداد ،و باز هم روز نوروز نمی شود.
نوروز جشن باستانی ایرانیان، هیچ پیوندی با اسلام، و دیگر ادیان ندارد.
نوروزجشن ایرانی ، بر همگان شاد باد.
**********
چهارشنبه تیر شید 24 اسفند / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

مراسم چهارشنبه سوری در مناطق مختلف ایران

مراسم چهارشنبه سوری در مناطق مختلف ایران:


 
آذربايجان شرقی:
 تبريزی ‌‏ها در اين شب بر روی هم گلاب يا آب می ‌‏پاشند و معتقدند اين كار زندگی را با سعادت قرين می ‌‏كند. از رسوم ديگر تبريزی ‌‏ها در اين شب, فرستادن خنچه از منزل داماد به منزل عروس است.

دختران دم بخت تبريزی هنگام پريدن از روی آتش اين ترانه را می ‌‏خوانند: «بختم آچيل, چهارشنبه»‌ يعنی چهارشنبه! بختم را باز كن.

آذربايجان غربی:
 خانواده‌‏های اروميه‌‏ای در اين شب به خانه مسن ‌‏ترين فرد فاميل می ‌‏روند و به خوردن آجيل سرگرم می ‌‏شوند.

اردبيل:
در مغان, مردم پيش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه, دسته‌‏ جمعی به كنار رودخانه می ‌‏روند, آتشی می ‌‏افروزند و هنگام بازگشت, زنان ظرف‌‏هايشان را از آب رودخانه پر می ‌‏كنند و به خانه آورده و آن را دور و بر خانه می ‌‏پاشند, تا با اين كار سال جديد, سالی سرشار از روشنی, زلالی و پاكی شود.

بوشهر:
بوشهری ‌‏ها پس از آتش‌‏افروزی در خانه‌‏هايشان و پريدن از روی آن, با قايق از روی آب می ‌‏گذرند و معتقدند اين كار نحسی اين شب را از بين می ‌‏برد.

خراسان:
در خراسان مراسم كوزه ‌‏شكستن با خواندن ترانه؛ «درد و بلام تو كوزه، راه بيفته بره تو كوچه» همراه است. در برخی نقاط خراسان به جای آش, پخت چهار نوع پلو اعم از رشته ‌‏پلو, عدس ‌‏پلو, زرشك‌‏ پلو و ماش ‌‏پلو رسم است و آن را ميان فقرا و همسايگان نزديك تقسيم می ‌‏كنند. در آجيل خراسانی ‌‏ها مطلقاً نمك وجود ندارد, چون نمك را علامت شور بختی می ‌‏دانند.

خوزستان:
 در اهواز پس از پريدن از روی آتش, مراسم قاشق ‌‏زنی انجام می ‌‏شود و خانواده‌‏ها, خوراكی يا آجيل شور و شيرين را در ظرف قاشق ‌‏زنان می ‌‏ريزند.

سيستان و بلوچستان:
 در سيستان و بلوچستان مردم گونی, پتو و نمد كهنه را به دور هم می ‌‏پيچند و آن را در شب چهارشنبه آخر سال آتش می ‌‏زنند و معتقد نحس بودن اين شب با اين عمليات از بين می ‌‏رود.

فارس:
 در شيراز برای گشودن بخت دختران به سعديه می ‌‏روند و از آب استخر سعديه به سر و روی دختران می ‌‏ريزند. زنان نيز با ريختن اين آب بر روی خود, اعتقاد دارند مهرشان در دل شوهر فزونی می ‌‏يابد.
 

كردستان:
مردم كردستان به خصوص روستاييان, دسته‌‏جمعی به صحرا و به چشمه ‌‏سارها رفته و پس از شادی و پايكوبی و كشتی گرفتن, هنگام بازگشت به منزل مقداری سنگ ريزه آن را بدون اين كه به پشت سر نگاه كنند، به عقب پرت می ‌‏كنند و با اين كار بلا و آفت را از خود دور می ‌‏كنند.

از ديگر مراسم ‌‏های جالب اين شب در كردستان, شال ‌‏اندازی است كه عده‌‏ای از جوانان بالای پشت ‌‏بام خانه‌‏ها و كنار دره‌‏ها و پنجره‌‏های همسايگان و ثروتمندان رفته و ضمن خواندن سرود و تصنيف از دريچه‌‏ای شال را آويزان می ‌‏كنند و اهل خانه نيز هديه‌‏ای را به شال می ‌‏بندند.

كرمان:
 در كرمان مقداری ذغال, نمك, سكه و كمی نان را در كوزه‌‏ای خالی می ‌‏ريزند و آن را شب چهارشنبه‌‏ سوری از بالای بام به كوچه پرتاب می ‌‏كنند تا بلا و كمبود از خانه دور شود.

گيلان:
 در روستاهای اطراف رشت, غرب شب چهارشنبه سوری, پوشال برنج را در پنج منطقه با فاصله كنار هم می ‌‏چينند. سپس آن را آتش زده و برای دفع چشم زخم, اسپند در آتش می ‌‏ريزند و اين ترانه را به گويش گيلكی می ‌‏خوانند.
 
گل, گل چهارشنبه

به حق پنجشنبه

نكبت بی‌‏شه

دولت
بی‌‏يه

زردی بی‌‏شه

سرخی بی‌‏يه


يعنی: آتش سرخ چهارشنبه! به حق پنج‌‏شنبه نكبت برود, دولت بيايد, زردی برود, سرخی بيايد.

آنها در اين شب خورشت ترشه ‌‏تره می ‌‏پزند و آن را با كته, ماست و دوغ می ‌‏خورند. صبح چهارشنبه خاكستر به جای مانده از آتش شبانه را جمع كرده و پای درختان ميوه می ‌‏ريزند تا درختان بارور شوند و ميوه بيشتری دهند.

لرستان:
 در اين شب در خرم‌‏آباد هيزم را به هفت دسته تقسيم كرده و با فاصله‌‏ های معينی در يك رديف چيده و آتش می ‌‏زنند و با گويش محلی می ‌‏گويند:
«زردی مه و تو, سرخی تو و مه»
مازندران:
در روستاهای مازندران در شب چهارشنبه ‌‏سوري آشی پخته می‌‏شود به نام «آش هفت‌‏ ترشی» كه از هفت نوع سبزی, ترشی و حبوبات به علاوه «گزنه آش», كه يك نوع سبزی است, در آن استفاده می ‌‏شود.

مردم اين روستاها معتقدند؛ خوردن اين آش بسياری از بيماری ‌‏ها و كسالت ‌‏ها را از بين می ‌‏برد.

استان مركزی:
 در اين استان علاوه بر مراسم آتش‌‏بازی, برای آمرزش اموات مقداری خرما يا شكر پنير تهيه كرده و سر گذر ميان عابران تقسيم می ‌‏كنند.
***

سه شنبه ( چهارشنبه سوری ) 23 اسفند / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

*نام روزهای هفته‌ی فرنگی از گاهنامه‌ی کهن ايرانی برگرفته شده است*

  *نام روزهای هفته‌ی فرنگی از گاهنامه‌ی کهن ايرانی برگرفته شده است** *
*نام روزهای هفته در ايران کهن بدين گونه بوده است:*
* *
*کیوان شید = شنبه*
*مهرشید = یکشنبه*
*مه شید = دوشنبه*
*بهرام شید = سه‌شنبه*
*تیرشید = چهارشنبه*
*هرمزشید = پنج‌شنبه*
*ناهیدشید یا آدینه = جمعه*
* *
*اينک با بررسی ريشه‌های اين واژگان به اين بر‌آيند ساده می‌رسيم:*
* *
*کیوان شید = شنبه*
*Saturday = Satur + day*
*Saturn = **کیوان*
*
------------------------------------------------------------------------------
*
*مهرشید = یکشنبه*
*Sunday = Sun + day*
*Sun = خور (خورشید) = مهر*
*
------------------------------------------------------------------------------
*
*مه شید = دوشنبه*
*Monday = Mon + day*
*Moon = ماه*
*
--------------------------------------------------------------------------------
*
*بهرام شید = سه‌شنبه*
*Tuesday = Tues + day*
* * Tues = god of war = Mars = **بهرام*
***
*Tuesday<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Tuesday&allowed_in_frame=0>
*
*O.E. Tiwesdæg, from Tiwes, gen. of Tiw "Tiu," from P.Gmc. *Tiwaz "god of
the sky," differentiated specifically as Tiu, ancient Germanic god of war,
from PIE base *dyeu- "to shine" (see
diurnal<
http://www.etymonline.com/index.php?term=diurnal&allowed_in_frame=0>).
Cf. O.N. tysdagr, Swed. tisdag, O.H.G.ziestag. The day name (second element
dæg, see day<
http://www.etymonline.com/index.php?term=day&allowed_in_frame=0>)
is a translation of L. dies Martis (cf. It. martedi, Fr. Mardi) "Day of
Mars," from the Roman god of war, who was identified with Germanic Tiw (though
etymologically Tiw is related to Zeus), itself a loan-translation of Gk. Areos
hemera. In cognate Ger. Dienstag and Du. Dinsdag, the first element would
appear to be Gmc. ding, þing "public assembly," but it is now thought to be
from Thinxus, one of the names of the war-god in Latin inscriptions.*
*---------------------------------------------------------------------------
*
*تیرشید = چهارشنبه*
*Wednesday = Wednes + day*
** Wednes = day of Mercury  = Mercury = تیر*
***
*Wednesday<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Wednesday&allowed_in_frame=0>
*
*O.E. Wodnesdæg "Woden's day," a Gmc. loan-translation of L. dies
Mercurii "day
of Mercury" (cf. O.N. Oðinsdagr, Swed.Onsdag, O.Fris. Wonsdei, M.Du.
Wudensdach). For Woden, see
Odin<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Odin&allowed_in_frame=0>.
Contracted pronunciation is recorded from 15c. The Odin-based name is
missing in German (mittwoch, from O.H.G. mittwocha, lit. "mid-week"),
probably by influence of Gothic, which seems to have adopted a pure
ecclesiastical (i.e. non-astrological) week from Greek missionaries. The
Gothic model also seems to be the source of Pol. sroda, Rus. sreda "Wednesday,"
lit. "middle."*
*--------------------------------------------------------------------------*
*هرمزشید = پنج‌شنبه*
*Thursday = Thurs + day*
** Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز*
***
*Thursday<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Thursday&allowed_in_frame=0>
*
*O.E. Þurresdæg, perhaps a contraction (influenced by O.N. Þorsdagr) of
Þunresdæg, lit. "Thor's day," from Þunre, gen. ofÞunor "Thor" (see
Thor<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Thor&allowed_in_frame=0>);
from P.Gmc. *thonaras daga- (cf. O.Fris. thunresdei, M.Du. donresdach, Du.
donderdag, O.H.G.Donares tag, Ger. Donnerstag "Thursday"), a
loan-translation of L. Jovis dies "day of Jupiter," identified with the
Gmc. Thor (cf. It. giovedi, O.Fr. juesdi, Fr. jeudi, Sp. jueves), itself a
loan-translation of Gk. dios hemera "the day of Zeus."*
*-------------------------------------------------------------------------*
*ناهیدشید یا آدینه = جمعه*
*Friday = Fri + day*
** Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید*
***
*Friday<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Friday&allowed_in_frame=0>
*
*O.E. frigedæg "Frigga's day," from Frige, gen. of Frig (see
Frigg<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Frigg&allowed_in_frame=0>),
Germanic goddess of married love, a West Germanic translation of L. dies
Veneris "day of (the planet) Venus," which itself translated Gk. **Aphrodites
hemera**. Cf. O.N. frijadagr, O.Fris. frigendei, M.Du. vridach, Du. vrijdag,
Ger. **Freitag** "Friday," and the Latin-derived cognates O.Fr. vendresdi,
Fr.vendredi, Sp. viernes. In the Germanic pantheon,
Freya<
http://www.etymonline.com/index.php?term=Freya&allowed_in_frame=0>
(q.v.)
corresponds more closely in character to Venus than Frigg does, and some
early Icelandic writers used Freyjudagr for "Friday." Black Friday as the
name for the busy shopping day after U.S. Thanksgiving holiday is said to
date from 1960s and perhaps was coined by those who had the job of
controlling the crowds, not by the merchants; earlier it was used
principally of days when financial markets crashed.*
* *
*ايدون باد*
***********
با سپاس از شهرام هخامنش به خاطر فرستادن این پیام
ایمیل شهرام هخامنش:
Shahram Hakhamanesh <shahram_hakhamanesh@yahoo.com>

***********************

چهارشنبه تیر شید 1. اسفند / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

نابودی تدریجی کاخ اختصاصی «کوروش بزرگ» توسط باران


نابودی تدریجی کاخ اختصاصی «کوروش بزرگ» توسط باران




پایه ستونهای باقیمانده از کاخ اختصاصی کوروش به دلیل نفوذ آب باران به داخل این ستونهای شکسته و یخ بستن و شکسته شدن سنگها در حال تخریبند.

در شمال غربی کاخ بارعام و شمال شرقی بوستان پاسارگاد، بقایای کاخی واقع شده است که مختصات یک بنای مسکونی را دارد به همین دلیل به ” کاخ نشیمن” یا ” کاخ اختصاصی” شهرت دارد. استروناخ، باستان‌شناس نامدار اسکاتلندی و از کاشفان بازمانده‌های پاسارگاد این کاخ را کاخ
P نامیده است.

تا آغاز سده بیستم چون تنها یک جرز سنگی از این کاخ بیرون از خاک بود، آن را “کاخ جرزدار” نیز می نامیدند. کف بندی این کاخ از ویژگیهای قابل توجه آن است و مرمت های انجام شده در دوره هخامنشی نیز در آن دیده می شود به طوری که هرجا رگه ای در سنگ ایجاد شده آن را تعمیر کرده اند اما باقی مانده های این مجموعه در اثر بی توجهی و گذر زمان در حال از بین رفتن است.

آب باران در فصل های بارندگی و سرما به داخل پایه ستونها می ریزد

سلیمان محمودی، کارشناس میراث فرهنگی،یکی از عوامل تخریب سنگهای باستانی را آب باران عنوان می کند و می گوید: برخی از سنگهای باستانی به حدی قدرتمند هستند که با هیچ عاملی به زودی تخریب نمی شوند اما همین سنگ ها با آب باران به سرعت از هم می پاشند. شاید در نظر اول کسی باورش نشود که آب باران یکی از بدترین عوامل تخریب سنگهاست اما چون آب روان است می تواند به راحتی در هر جرز و شکاف و درزی وارد شود و شکاف سنگ را بیشتر کند.


وی ادامه داد: اگر آب باران نفوذ کرده در داخل سنگ، یخ بزند، باعث فشار آمدن به شکاف شده و آن درز را بیشتر باز می کند انقدر که ممکن است بخشی از سنگ را به مرور بشکند.

این کارشناس میراث فرهنگی بیان کرد: کاخ اختصاصی کوروش در فضایی باز قرار دارد و بارندگی های اخیر نیز باعث نفوذ آب به داخل پایه ستونهای این کاخ و در نتیجه از هم پاشیدگی آنها می شود. برخی بر این باورند که باید روی این مجموعه سقفی به عنوان پوشش قرار بگیرد تا از نفوذ آب باران به داخل این سنگ ها و یخ بستن آن جلوگیری شود ولی برخی دیگر معتقدند که منظر آن از بین می رود.



به نظر می رسد هنوز راه حل مناسبی برای نگهداری از کاخ های باقی مانده باستانی توسط متولیان حفاظت از میراث فرهنگی ارائه نشده و این بناها مدتهاست زیر برف و باران زمستانی رها شده‌اند.

آبگرفتگی شدید محوطه تخت جمشید در فصل زمستان سال گذشته


به گزارش مهر،مشکل نفوذ آب باران در سنگهای باستانی محوطه های تاریخی پیش از این نیز مطرح شده بود به نحوی که خبرگزاری مهر زمستان سال گذشته نیز از آبگرفتگی در مجموعه تخت جمشید و نفوذ آب در سنگهای این مجموعه باستانی خبر داده بود اما دریغ از تدبیر و اقدامی عاجل…


برداشت از سایت: ایران ویج
**************
چهارشنبه تیر شید 26/ بهمن / 2570 شاهنشاهی

۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

جشن سده بر ایرانیان فرخنده و گرامی باد

جشن سده بر ایرانیان فرخنده و گرامی باد:

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.

جشن آ«سَـدَهآ» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.   

  آنچنان که جابر عناصری در کتاب آ«تجلی دوازده ماهآ» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب آ«نوروز نامهآ» نوشته‌اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام آ«خِـرپَـچارآ»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های آ«هله‌هلهآ»، آ«کُـردهآ»، آ«جشن چوپانانآ») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.

جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده‌است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

با اینکه در هیچیک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده‌است که البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های کهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود.
 

معنای واژه سده:

مهرداد بهار در کتاب آ«پژوهشی در فرهنگ ایرانآ» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب یاد شده بالا، بر این باورند که سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد ۱۰۰ ندارد. عدد آ«سدآ» به شکل آ«صدآ» معرب شده‌است در حالیکه واژه آ«سدهآ» به شکل آ«سذقآ» معرب شده‌است. روایت‌هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می‌کنند، همگی از ساخته‌های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده‌اند.

سده از دیدگاه تاریخی:
داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده‌است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست.[۱] به گفته فردوسی:

 


بر آمد به سنـــگ گران سنـگ خرد



هم آن و هم این سنـگ گردید خرد

فروغی پـــدید آمد از هر دو سنگ



دل سنگ گشت از فروغ آذرنـــــگ

جهــــاندار پیش جهان آفریــــن



نـــیایش همی کرد و خواند آفرین

که اورا فـــروغی چنین هدیه داد



همین آتــــــش آن گاه قبله نهاد

یکی جشن کرد آنشــب و باده خورد



ســــده نام آن جشن فرخنده کرد


داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده‌است. از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده‌است و همچنین می‌دانیم که کشف آتش بسیار کهن‌تر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجانشینی، آغاز کشت‌وزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد که در باستان‌شناسی بنام آ«میان‌سنگی/ مزولیتآ» (حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله کهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.


به نوشته مورخانی همچون بیرونی،بیهقی،گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان برگزار شده‌است و چنان‌که در تاریخ بیهقی آمده‌است جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۰ هجری برگزار شد. منبع

به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. کرمان، در هشتاد سال گذشته مهد برگزاری سده بوده‌است و همه ساله باشکوه‌ترین جشن سده نیز در آن جا توسط همه مردم برگزار می‌شود. در سال‌های پس از انقلاب، زرتشتیان این جشن را با روشهای تازه‌ای که سابقه تاریخی ندارد، برپا می‌کنند.

 
 روح‌الامینی، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در کرمان می‌گوید: آ«کرمانی‌ها این جشن را باشکوه‌تر از مناظق دیگر برگزار می‌کنند. هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمین‌هاشان می‌پاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت می‌دهد.آ» او ادامه می‌دهد: آ«در گذشته‌های نه چندان دور این مراسم در پشت‌بام‌ها برگزار می‌شد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچ گاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمی‌شده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابان‌ها و دشت‌ها برپا می‌شده‌است. هنوز هم در کرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطیل می‌کنند.آ» به رغم گذشت هزاران سال از برگزاری نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسی در برگزاری این جشن به وجود نیامده‌است.
 


 دکتر روح‌الامینی که تغییرات آیین‌ها را در طول زمان پیگیری می‌کند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطره‌ای می‌گوید: آ«حتی در زمان جنگ با آنکه از شکوه جشن سده کم شده بود، ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولا سده را در آن جشن می‌گرفتند) جمع می‌شدند. از آن جا که سده را آتش می‌زنند، به این جشن سده‌سوزی هم می‌گویند. روح‌الامینی از ماجرای سده‌سوزی کرمان در سال‌های دهه چهل که تازه این رسم احیا شده بود روایت جالبی تعریف می‌کند: آ«نزدیک غروب دو موید، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمه‌کنان به سده نزدیک می‌شوند و از سمت راست سه بار گرد آن می‌گردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله لاله‌ها از چهار سو آتش می‌زنند. ساعت‌ها طول می‌کشد تا شعله‌ها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، بویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوته‌های پراکنده نزدیک شوند.

 در گذشته اسب‌سوارانی که منتظر فروکش کردن شعله‌ها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی می‌کردند. کشاورزان می‌کوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکت‌کنندگان کم کم به خانه برمی‌گشتند، ولی جوانانی که تا نیمه‌های شب پیرامون سده می‌ماندند، کم نبودند.آ» در این شب ستاره گرما به زمین می‌آید.


سده از دیدگاه دینی
این جشن به یاد آورنده اهمیت نور، آتش و انرژی است. نوری که از خداوند جداست و از خداوند جدا هم نیست. قبله ای که در همه جا هست، هر جا نور است ،خدا آن جاست. فروغ خورشید ،ماه ،آتش چراغ و نیز روشنایی درونی بی پایان خوانده شده است



آیین جشن سده
 

حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه می نویسد: ((هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آورند،بعد از آن به امروز ،زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می داشتند)) هر چند نوشته شده است که مرد آوریج زیاری به سال ۳۲۳ هجری (سده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه بر گزار کرد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن های سده در برابر سلطان محمود قصیده ای درباره سده خواند که آغاز آن این است:

 

ســـــــــده جشن ملوک نامداراسـت              زافریدون و از جـــــــــــم یادگار است


در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران،این جشن نزدیک غروب آفتاب،باآتش افروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوه هایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده ،در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند،بوته ها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده اند نماز آتش نیایش خوانده ،این مراسم به وسیله ی انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد ،زرتشتی و مسلمان ،کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت می کنند در تهران این جشن بیست و پنج سال است که با شکوه وسیله سازمان فروهر در باغ ورجاوند برگزار می شود.در شیراز پنج سال این جشن به همت همسرم پریچهر (همسر دکتر فرهنگ مهر)و با یاری زرتشتیان ،آرتشیان و مردم شیراز ،برابر کعبه زرتشت ،نزدیک تخت جمشید برگزار میشود.

بن مایه های مطلب بالا :
 
کناب فلسفه زرتشت نوشته دکتر فرهنگ مهر چاپ هفتم ص190
کناب فلسفه زرتشت نوشته دکتر فرهنگ مهر چاپ هفتم ص191
کناب فلسفه زرتشت نوشته دکتر فرهنگ مهر چاپ هفتم ص191
شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، چاپ آمریکا: ۱۹۸۶، جلد یکم.

خالقی مطلق، جلال. گل رنجهای کهن، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۰.

مرادی غیاث آبادی، رضا. جشن‌های مهرگان و سده، تهران: پژوهش‌های ایرانی، ۱۳۸۴.

رجایی بخارایی، احمدعلی. برگزیده شاهنامه فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱،
ISBN ۹۶۴-۴۲۶-۱۷۷-۱


 یکشنبه مهر شید / 9 بهمن / 2570 شاهنشاهی